در اين شب بلند سال رسومات مختلفي در بين مردم ايران عزيز وجوددارد كه به چند نكته خاص اين رسومات در بين كرمانجها اشاره ميكنم. در اين شب ابتدا اقوام سعي دارند در خانه بزركتر فاميل جمع شوند و شب چله را در كنار بزركتره باشند كه اين كار نشان از احترام به بزركترهاست .رسم ديگري كه شايد بعضي غلط بدانندو آن را مختص شب چهارشنبه سوري بدانند اين است كه در بسياري از روستاها از چند شب قبل از رسيدن شب يلدا يا چله جوانان توپهاي پارچه اي را در نفت مي گذاشتند تا در شب چله در كنار آتش چله چغدي كه كلمه اي تركي مي باشد آنها را آتش زده و به هوا پرتاپ كنند .ديگر رسم بسيار خوبي كه در بين اكثر اقوام و كرمانجها وجود دارد بردن شب چلگي از طرف خانواده داماد به خانه عروس است كه تلاش مي شود تا هدايايي تهيه و تحويل خانواده عروس گردد.اما ميوه خوردن در همه جا مرسوم است ولي در بين كرمانجها قبلا سعي مي شد تا در كنار خوردن ميوه كه هر كدام به منظوري و براي رفع يك نوع بيماري و دوري از آن بيماري است گندم نيز پخته شود چرا كه معتقد بودند خوردن كندم پخته آنان را سرحال و قمراق مي كند همچنان كه اين كندم در حال پختن در روي آتش مي پرد باعث سبكي و چابكي افراد و گرم ماندن بدن در طول فصل سرماست .به گفته بزرگان و افراد قديمي شاهنامه خواني و خواندن كتابهاي قديمي از شب يلدا شروع مي شد و افراد اهل مطالعه و علاقمند به كتاب بعد از صرف خوراكيها در منزل اقوام و بزرگان فاميل ،راهي منزل يكي از افراد شاهنامه خوان مي شدند تا اين آيين نيك را از شب يلدا پايه گذاري نمايند .البته رسومات بسيار ديگري نيز وجوددارد كه مجال توضيح آنها نيست . انشاالله شب يلداي خوبي را در كنار بزرگان و فاميل داشته باشيد. يلدايتان سرشار از خوشي و خرسندي و راستي و درستي باد

این متن توسط اجناب اقای محمد جانعلی زاده نوشته شده



کردهای شمال خراسان رسومات  زیبایی در شب یلدا دارند، در این شب کسانی که نامزد هستند برای نامزدهای خود طبق‌هایی بنام سرچلگگی بوکان  می‌فرستند که معمولا این کار از طرف خانواده داماد انجام می‌شود.

درون خوانچه‌ها شیرینی، پرتقال، سیب، انار، هندوانه، آینه و پارچه قرار داده شده که با پولک و تور تزیین می‌شود، هنگام غروب، زنان فامیل برای کمک به منزل داماد می‌روند و در این مراسم شادی و پایکوبی هم می‌کنند.

پس از آن طبق‌های آماده بر سر افرادی گذاشته می‌شود تا روانه خانه عروس شوند و مادر عروس پس از تحویل گرفتن طبق‌ها، هدایایی مانند پول یا شیرینی به کسانی که طبق​ها را حمل کرده​اند می‌دهد.

فردای این شب مادر دختر تمام طبق‌ها را در اتاق مهمان می‌چیند و از زنان فامیل دعوت می‌کند تا برای صرف شیرینی و میوه به منزل‌شان بیایند. عروس را رسم بر آن بود با بستن دهان از پدرشوهر و برادر شوهر بزرگ به تبار شوی احترام بگذارد .


یلدا، شب هنرنمایی بخشی های شهیر کرمانج 

در گذشته خوراک ویژه «بجیرک » شامل ترکیب مقوی و انرژی بخشی از دانه های گندم بود  عنوان نمادی از این شب شناخته می شد. نقل روایت های امیرارسلان نامدار و نشستن بخشی های نامدارکرد چون مرحوم سلطان رضا بخشی و رحیم بخشی و علی بابا رستمی و.....بر تکیه گاه و برافذوختن آتش در اجاق ها و شنیدن حکایات متعددو منظوم عاشقانه کردی ازدیگر برنامه های شب چله بود .

خوردن  قارمه و اوونگ های میوه و بازی های فکری

در این شب، پدربزرگ ها و مادربزرگ ها ابراز محبت بر نوه ها و فرزندان را اکمل  ومادربزرگ ها با نگاهی از سر اغماض به  بساط انبارهای ها !دست و دل بازی را آشکار و هرانچه در اندرونی قرار داشت  تقدیم مجمع ها که نوعی سینی  مسی بزرگ بود  از تنقلات که به اصطلاح کوردی دنه می گویند پر و در وسط نهاده تا میل شود . پدر بزرگ های باسواد نیز از خواندن شاهنامه برای کودکان دریغ نورزیده و بساط شاهنامه خوانی داغ بود .و آونگ های انگور و گلابی ها و هندوانه ها یا همان قرپوزهای تکمران و زیارت و... را که زیر کاه های کاهدان ها قرار داشت از راه میرسید و چشمان کودکان قلب  هندوانه ها را نشانه میرفت و قبل از اینکه بخورند آب از د هانشان جاری میشد و برخی نیز با قرار دادن سیب زمینی های زیر ذغال حجت را بر خودنی ها تمام می کردند خلاصه شبی بود از شب ها ...و بازی های فکری نیز رایج بود که بیشتر شامل چیستان ها میشد .

پا در تنور!!: از آنجا که کد بانوی  خانواده احتمال می داد که  شو چله  جمع  خانواده جمع و و نان تازه باید بر سر سفره قرار گیرد  تنور را با ریختن هیزم روشن وپخت  نان را شروع می نمود . . پخت نان بیشتر در غروب صورت می گرفت تا نان تازه وگرم بماند غروب   شب چله  کودکان  روستا و محله با دیدن روشنایی تنور ها بر کناره های تنور رفته و پاهای خود را داخل تنور گذاشته تا توسط حرارت بجای مانده از پخت نان گرم شود و از این فرصت کوتاه تا زمانی که بدنشان گرم بود کنار تنور می نشستند و گل می گفتند و صدای خنده شان انرژی بخش زمین و زمان بود .هیچ قهر و کینه ای در کار نبود و تدوام  دوستی بود ومهربانی  .

 شب شنیدن چیروک : داستان های کردی که به چیروک معروفند جایگاه خاصی را ادبیات مردم شمال خراسان دارند . در شب چله هنر چیروک گویان بر همگان بیشتر ثابت میشد چراکه قصه گوئی و سخنوری در جمع کار هرکسی نبود چه بسیار کهن سالانی که قصه بلد نبودند و از شنیدن چیروک از زبان روایان چیروک ها لذت می بردند  و صد البته بچه ها بیشتر ! 
بخشی از رسوم  شب چله مربوط به خاطرات کودکی ام در روستای قلجق استکه چله با ابهت و بهترین شکل در بین کردها اجرا میشد .

توجه : این نوشته با کسب اجازه از نویسنده ی آن ، در این وبلاگ منتشر شده است

منبع : http://amanish.blogfa.com

نوشته شده توسط آقای شادورز امانی