جک و طنز و اس ام اس شاد باش بگو بخند .

دختر از دوستت دارم گفتن هر شب پسره خسته شده بود..
یک شب وقتی اس ام اس آمد بدون آن که آنرا باز کند مبایل را گذاشت زیر بالشش و خوابید
صبح وقت مادر پسره به دختره زنگ زد و گفت: پسرم مرده...
دختره شوکه شد و چشم پر از اشک بلافاصله سراغ اس ام اس شب گذشته رفت..
پسره نوشته بود:(( تصادف کردم با مشکل خودم را رساندم دم در خانه تان لطفا بیا پائین میخوام برای آخرین بار ببینمت...«خیلی خیلی دوستت دارم»♥
ﺍﻻﻥ ﮐﻠﯽ ﺁﺩﻡ ﺑﺎ ﺩﻝ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ ﯾﻪ ﺍﺗﺎﻕ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﭘﺎﯼ ﻟﭗ ﺗﺎﺏ ﻭ
ﮔﻮﺷﯽ ﻭ ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮﻥ ﻭ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﻪ کلوب ﭘﻨﺎﻩ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﻭ ...
ﻫﯿﭽﯽ
ﻓﻘﻂ ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎﺷﻮﻥ ﻧﺬﺍﺭ ﻟﻄﻔﺎ ...
ﺁﻣﯿﻦ♥
بهترین و زیبا ترین غذای اشپز شیروانی
خانوم خوشــــــگله برسونمت؟؟؟؟؟؟؟
خوشــــگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟؟؟؟
اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!
بیچــاره اصـلا” اهل این حرفـــــها نبود…این قضیه به شدت آزارش می داد.
تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و به محـــل زندگیش بازگردد.
روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت…
شـاید می خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی….!
دخترک وارد حیاط امامزاده شد…خسته… انگار فقط آمده بود گریه کند…
دردش گفتنی نبود….!!!!
رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد…وارد حرم شدو کنار ضریح نشست.
زیر لب چیزی می گفت انگار!!! خدایا کمکم کن…
چند ساعت بعد، دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد…
خانوم! خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنن!!!
دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود را به خوابگاه برساند…به سرعت از آنجا خارج شد…وارد شــــهر شد…
امــــا…اما انگار چیزی شده بود…دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد..!
انگار محترم شده بود… نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد!
احساس امنیت کرد…با خود گفت: مگه میشه انقد زود دعام مستجاب شده باشه!!!! فکر کرد شاید اشتباه می کند!!! اما اینطور نبود!
یک لحظه به خود آمد…
دید چـــادر امامــزاده را سر جایش نگذاشته…!
یه دیالوگ زیبا در کلاس درسمون:
پسر جامدادیشو سر کلاس دراورد , یکی از دخترا گفت هه کیف آرایشه؟؟
گفت آره پنج شنبه شب خونه ما جا گذاشته بودیش واست آوردم
دختره رفت رو سایلنت ![]()
![]()
یارو میره داروخونه و به مسئولش میگه :
دكترجون من امشب بادوتا دافی خیلی هات برنامه دارم یه دوایی بده كه روسفید بشم جلودوتاشون..
داروخونه داره یه شیشه بهش میده و میگه :
یه قاشق ازاینو بخوری واسه جفتشون كافیه!
فرداصبح یارو با حال خراب میاد داروخونه و میگه :
دكتر دستم به دامنت یه دارو واسه دست درد و كتف درد بهم بده !!!
دكتربا تعجب میگه :مگه چیكاركردی؟ چرا دست درد؟
یارو میگه :دكترجون همه شیشه روخوردم ،این دوتا هم نیومدن بیشرفااا =))

واقعا باید به این اتش نشان خسته نباشید گفت!!!!!!!!

یه گروهی از پسرها هستن :
* یه دنیا معرفت دارن...
*لباسای خیلی گرون نمیپوشن...
...
*خیلی ساده حرف میزنن...گاهیم واسه اینکه خودشونو بیشتر تو دلت جا کنن میزنن رو دنده ی لوس بازی
*قولشون قوله...
*یه دل بزرگ و مهربون دارن...همیشه حامیِ آدمَن توی شرایط بحرانی...
*وقتی به کسی علاقه مند میشن سعی میکنن بهترین"" دوست"" براش باشن تا یه"" دوست پسر""... چون نمیخوان آب تو دل طرف تکون بخوره...
*یه گوش خوب واسه دوستاشونن اما درداشونو تو خودش میریزنو کم که میارن هی غرغر میکنن..
*هروقت تنها میشی اولین کسی که به ذهنت میرسه واسه حرف زدن اونه.... چون بهت ثابت کرده واست یه دوسته نه چیز دیگه
الان لایک به سلامتی هموناست..
نظر شما باعث دل گرمی ما می شود
سلام این وبلاگ جهت رفاه حال شما دوستان ساخته شده و بیشتر جنبه شاد کردن و لحظه ایی با شما خندیدن ایجا شده با تشکر مدیریت سایت